ایلام وکرماشان؛بدنهای استخراجی و مستعمرههای درونی
دەروەچ
ایلام و کرماشان در جغرافیای رسمی ایران دو «استان»اند، اما در جغرافیای واقعی قدرت چیزی فراتر از یک «مخزن» نیستند: آنها بدنهایاستخراجیاند. یعنی سرزمینهایی که حیاتشان نه برای خودشان، که برای تغذیهی دیگری تعریف شده است. نفت و گاز ایلام همچون رگهایی است که به لولههای عظیم متصل شده و مستقیم به مرکز خونرسانی میکند، بیآنکه حتی یک قطره به اندام میزبان برسد. کرماشان با منابع طبیعی و آبیاش همانند ریهای است که اکسیژن را به خارج میفرستد، اما خودش در دود محرومیت خفه میشود.
این استعارهها تنها تصویرسازی ادبی نیستند؛ بلکه بازنمایی دقیق یک منطق اقتصادی-سیاسیاند که در ادبیات علمی با عنوان اقتصاداستخراجی شناخته میشود. اقتصاد استخراجی چیزی فراتر از صرف برداشت منابع طبیعی است؛ این یک نظمنهادی است که روابط قدرت را بازتولید میکند. در چنین نظمی، همانگونه که گودیناس (۲۰۱۳) تشریح میکند، پیرامون نه بهعنوان جامعهای با حق توسعه و رفاه، بلکه صرفاً بهعنوان «مخزن» تعریف میشود. منابع طبیعیاش بهمثابه مواد خام برداشت میشوند، در حالی که ارزش افزوده، سرمایه و رفاه در مرکز انباشت میگردند.
علاوه بر این، عجماوغلو و رابینسون (۲۰۱۲) در نظریهی خود دربارهی نهادهای فراگیر و نهادهای استخراجی نشان میدهند که چگونه ساختارهای نهادی میتوانند مسیر توسعه را یا به سمت فراگیری و رفاه عمومی، یا به سمت انباشت یکسویه و وابستگی سوق دهند. نهادهای استخراجی بهگونهای طراحی میشوند که مانع توسعهی پایدار شوند و در عوض، چرخهی فقر و محرومیت را بازتولید کنند. ایلام و کرماشان نمونهی زندهی چنین فرآیندیاند: سرزمینهایی که بهرغم وفور منابع زیرزمینی و روزمینی، در وضعیت فقر ساختاری و حاشیهنشینی اقتصادی باقی ماندهاند.
در واقع، اقتصاد استخراجی نهتنها منابع طبیعی را تهی میکند، بلکه افق اجتماعی و سیاسی را نیز محدود میسازد. این نظام نوعی «مهندسیمحرومیت» ایجاد میکند: جامعهای که به عمد در سطحی پایین از توسعه نگاه داشته میشود، تا وابستگیاش به مرکز تداوم یابد. بدین ترتیب، استعارهی «بدن استخراجی» به خوبی این واقعیت را توضیح میدهد: بدنهایی که زندهاند، اما برای دیگری نفس میکشند؛ منابعی دارند، اما آن منابع برای خودشان کار نمیکنند.
بُرخارت و دیتز (۲۰۱۴) نشان دادهاند که استخراجگرایی صرفاً یک الگوی اقتصادیِ وابسته به منابع طبیعی نیست، بلکه پیش از هر چیز یک ابزارقدرت است. در چنین مدلی، استخراج نه فقط به معنای برداشت منابع بلکه به معنای طراحی رابطهای نابرابر میان مرکز و پیرامون است؛ رابطهای که در آن مرکز از طریق کنترل بر منابع، سلطهی سیاسی خود را بازتولید میکند. به بیان دیگر، اقتصاد استخراجی یک سازوکار اقتصادی-سیاسی است که هدفش حفظ مرکزیت و جلوگیری از ظهور هرگونه قطب رقیب در پیرامون است.
ایلام و کرماشان نمونهی روشن این منطقاند. در این دو استان، صنایع پاییندستی به عمد محدود نگه داشته میشوند تا ارزش افزودهای در همانجا شکل نگیرد. کشاورزی محلی که میتوانست ستون معیشت و استقلال اقتصادی باشد، قربانی پروژههای انتقال آب و سیاستهای تمرکزگرا شده است. نتیجه آن است که مردم در چرخهای از بیکاری گسترده و مهاجرت ناگزیر گرفتار میشوند. محرومیت در اینجا نه از «ناتوانی» یا «فقدان منابع»، بلکه از یک سیاست آگاهانه سرچشمه میگیرد: سیاستی برای اطمینان از اینکه پیرامون هرگز توان تبدیل شدن به مرکزِ رقیب را پیدا نکند.
همانطور که مطالعات مربوط به آمریکای لاتین نشان دادهاند، مدلهای نواستخراجی نهتنها اقتصاد را به خامفروشی وابسته میکنند، بلکه پیامدهای سیاسی و اجتماعی سنگینی نیز دارند. این مدلها معمولاً با تمرکز قدرت در دست دولتهای مرکزی، رشد اقتدارگرایی، و تشدید نابرابریهای منطقهای همراه میشوند (سوامپا، ۲۰۱۹). در چنین شرایطی، منابع طبیعی نه به ابزاری برای توسعهی پایدار، بلکه به وسیلهای برای بازتولید سلطهی سیاسی و اقتصادی بدل میشوند.
ایلام و کرماشان دقیقاً در همین الگو جای میگیرند. منابع این استانها استخراج میشوند، اما ارزش اقتصادی و سرمایهی اجتماعی حاصل از آن در جای دیگری خلق و انباشته میشود. در نتیجه، این دو استان بهطور ساختاری در جایگاه «خام و محروم» نگه داشته میشوند. همانطور که بُرخارت و دیتز (۲۰۱۴) تأکید میکنند، این وضعیت چیزی بیش از یک الگوی اقتصادی است؛ این یک مکانیسمسلطه است که مرکز را قدرتمندتر و پیرامون را ضعیفتر میسازد و به شکلی آگاهانه نابرابری را به بخشی از سازوکار بقای سیاسی تبدیل میکند.
ایلام و کرماشان را باید بیهیچ ملاحظهای مستعمرههایدرونی دانست. سرزمینهایی که وجودشان نه برای خودشان، بلکه برای دیگری معنا پیدا کرده است: خاکشان خوراک مرکز است، منابعشان موتور انباشت جای دیگر، و مردمشان به حاشیهی توسعه تبعید شدهاند. این استانها فقیر نیستند؛ آنها فقیرسازی شدهاند. فقرشان نه محصول کمبود، بلکه نتیجهی مستقیم مهندسی سیاسی ـ اقتصادیای است که مأموریتش تخلیهی پیرامون و تغذیهی مرکز است.
در چنین چارچوبی، سخن گفتن از «اصلاح» بیمعناست. اصلاح در ساختاری که خود بر مبنای غارت و محرومسازی بنا شده، تنها تداوم همان چرخه است. نقد رادیکال بر این وضعیت یعنی افشای حقیقتی ساده اما خشن: تا زمانی که این بنیان فرو نریزد، تا زمانی که منطق مرکزگرایی و اقتصاد استخراجی در هم شکسته نشود، هیچ وعدهای از توسعه جز سرابی دیگر نخواهد بود. رهایی ایلام و کرماشان نه در ترمیم حاشیههای یک سیستم معیوب، بلکه در برچیدن کل سازوکاری است که آنها را به بدنهای استخراجی و مستعمرههای خاموش بدل کرده است.
References
Acemoglu, D., & Robinson, J. (2012). Why nations fail: The origins of power, prosperity, and poverty. Crown Business.
Burchardt, H.-J., & Dietz, K. (2014). (Neo-)extractivism – a research programme on an economic pattern and a power device. Third World Quarterly, 35(3), 468–۴۸۵.
Gudynas, E. (2013). Extractivism: A conceptual review. The Extractive Industries and Society, 1(1), 1–۱۲.
Svampa, M. (2019). Neo-extractivism in Latin America: Socio-environmental conflicts, the territorial turn, and new political narratives. Cambridge University Press.