دەروەچ
وقتی از تاریخ رسانههای کوردی در ایران سخن میگوییم، نام رادیو کوردی کرماشان بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین تجربهها در حافظه جمعی مردم کورد به یاد میآید. این رادیو که از سال ۱۳۳۹ تا شهریور ۱۳۷۵ فعال بود، سرگذشتی پر از تناقض را پشت سر گذاشت: از یکسو بهعنوان ابزاری تبلیغاتی و امنیتی توسط حکومت پهلوی تأسیس شد و از سوی دیگر، ناخواسته به بستری برای شکوفایی فرهنگ و زبان کوردی تبدیل گردید. اما میتوان این تجربه را در دل گفتمان ایرانیِ دولت-ملتسازی تحلیل کرد؛ گفتمانی که با محوریت زبان فارسی و روایت «ملت واحد»، زبانها و فرهنگهای غیرفارسی را در حاشیه قرار میداد.
رادیو کوردی کرماشان دقیقاً در همین نقطهٔ تناقض قرار گرفت: از نظر حکومت ابزاری بود برای مدیریت و خنثیسازی «دیگری قومی»، اما از نظر جامعهٔ کوردستان، روزنهای بود برای شنیدن صدای خویش در فضایی که بهطور ساختاری آنها را به سکوت و حاشیهنشینی وامیداشت. به بیان دیگر، این رادیو صحنهٔ تقابل دو گفتمان بود: گفتمان هژمونیک ایرانیِ مرکزگرا که به دنبال کنترل و هدایت بود، و گفتمان کوردی غیرحاکم که تلاش میکرد از خلال همان ابزار رسمی، روایت و زبان خود را بازتولید کند. همین وضعیت دوگانه است که رادیو کرماشان را به نمونهای کلاسیک از چگونگی عملکردن مقاومت فرهنگی در دل سازوکارهای قدرت دولتی بدل میسازد.
پیشینهٔ این رادیو به سال ۱۳۲۵ بازمیگردد؛ زمانی که نخستین رادیوی کوردی در تهران تأسیس شد. این اقدام درست پس از سقوط جمهوری کوردستان رخ داد؛ جمهوریای که در ادبیات گفتمان رسمی ایران همواره بهعنوان یک «شورش تجزیهطلبانه» روایت شد و نه تجربهای از خودمختاری ملی. در چنین فضایی، حکومت مرکزی با تأسیس رادیوی کوردی در پایتخت در پی آن بود که پاسخی رسانهای و نمادین به جامعه کوردستان بدهد و همزمان نفوذ رادیوهای کوردی عراق و شوروی را خنثی کند. اما این سیاست در دل همان گفتمان «یک ملت-یک زبان» پهلوی متناقض مینمود: کوردها در سطح سیاسی و آموزشی با سرکوب زبانی و فرهنگی مواجه بودند، در حالی که در سطح رسانهای به زبانی محدود و کنترلشده مجال حضور پیدا میکردند. به همین دلیل، رادیوی کوردی در تهران نتوانست جایگاه مؤثری پیدا کند؛ زیرا فاصله جغرافیایی و شکاف گفتمانی میان مرکز و حاشیه محسوس بود.
انتقال این رادیو در سال ۱۳۳۹ به کرماشان نیز از این منظر قابلخوانش است: اقدامی که بیش از آنکه نشانهٔ پذیرش تنوع فرهنگی باشد، راهبردی امنیتی برای نزدیکتر کردن ابزار کنترل به جغرافیای کوردی و مرزهای غربی بود. با این حال، همین جابهجایی، ناخواسته رادیو را به بطن زیستجهان کوردها آورد و امکان بروز و بازتولید گفتمان کوردی را -هرچند در چارچوبی محدود و تحت نظارت دولت- فراهم ساخت.
هدف دولت از ایجاد این رادیو در وهلهٔ نخست چیزی جز کنترل افکار عمومی کوردها و مهار نفوذ رسانههای خارجی نبود. در گفتمان ایرانیِ دولت-ملتسازی، کوردها همواره بهعنوان «دیگری قومی» دیده میشدند که باید از طریق ابزارهایی مانند رادیو در مدار هژمونی مرکز نگه داشته شوند. اما ماهیت رسانه الزاماتی داشت که فراتر از طرحهای حکومتی عمل میکرد: برای جذب مخاطب، نمیشد تنها به تبلیغات و اخبار رسمی بسنده کرد، بلکه لازم بود محتوایی تولید شود که به تجربه زیسته مردم نزدیک باشد. همین الزام موجب شد زبان کوردی، موسیقی بومی و روایتهای محلی وارد عرصه عمومی شوند و در قالبی رسمی و شنیداری بازتاب پیدا کنند.
این فرایند درواقع شکافی در گفتمان مسلط ایرانی ایجاد کرد؛ جایی که ابزاری طراحیشده برای یکسانسازی، به فضایی برای تفاوت و چندصدایی بدل شد. در ناخودآگاه جمعی کوردها، رادیو کرماشان نه بهعنوان بازوی تبلیغاتی دولت، بلکه بهمثابه صدای فرهنگ کوردی در دل ساختار رسمی ایرانی شناخته شد؛ صدایی که ناخواسته مشروعیت گفتمان یکزبانهٔ دولت را به چالش میکشید و به تقویت گفتمان کوردی در سطح عمومی یاری میرساند.
یکی از برجستهترین دستاوردهای رادیو کوردی کرماشان، شکلگیری ارکستر موسیقی کوردی در سال ۱۳۴۲ بود. در ظاهر، این ابتکار بخشی از سیاستهای فرهنگی حکومت پهلوی برای نمایش «تسامح» در برابر «اقوام» و برای بهرهگیری از موسیقی بهعنوان ابزاری در خدمت وحدت ملی تلقی میشد. اما در واقعیت، همین ارکستر به بستری بدل شد که فراتر از اهداف رسمی دولت عمل میکرد. سرپرستی هنرمندانی چون مجتبیمیرزاده و سپس محمود مرآتی، همراه با حضور و صدای خوانندگانی همچون حسنزیرک،اسماعیلمسقطی،مظهرخالقیوحشمتاللهلرنژاد، به این ارکستر ماهیتی داد که دیگر در چهارچوب گفتمان مرکزگرا نمیگنجید.
آثار پخششده از رادیو، بهجای آنکه صرفاً نماد «کوردی بودن در دل ایران» باشند، به زبان موسیقایی مقاومت و هویت کوردی تبدیل شدند. انتشار این ترانهها از طریق امواج رادیو مرزهای ایران را پشت سر گذاشت و در کوردستان عراق، ترکیه و میان جوامع مهاجر کورد طنینانداز شد. بدینترتیب، آنچه حکومت در قالب یک پروژهٔ فرهنگی کنترلشده طراحی کرده بود، در عمل به پدیدهای فراملی و خودمختار بدل شد که گفتمان رسمی ایرانی را به چالش کشید و نشان داد موسیقی کوردی حتی از دل سازوکارهای قدرت میتواند به ابزاری برای بازتعریف هویت و تقویت گفتمان کوردی در مقیاسی گستردهتر تبدیل شود.
علاوه بر موسیقی، گروه نمایش رادیو نیز نقشی کلیدی در انتقال و بازآفرینی ادبیات کوردی ایفا کرد. برنامههایی چون «داستان شب» با اقتباس از روایتهای فولکلور و متون کلاسیک کوردی -از جمله «مەم و زین» احمد خانی و «لاس و خەزاڵ»- ساخته میشد و با صدای هنرمندانی چون محمدصدیقمفتیزاده،جمیلروژبیانیوپروینمشیروزیری پخش میگردید. در سطح ظاهری، این برنامهها بخشی از سیاست فرهنگی دولت برای ارائهٔ «چهرهای بیخطر و سنتی» از کوردها بودند؛ یعنی بازنمایی فرهنگ کوردی نه بهعنوان زبانی زنده و سیاسی، بلکه صرفاً بهعنوان میراثی فولکلوریک که در چهارچوب هویت ملی ایران جا میگیرد. اما در واقعیت، همین برنامهها بهمثابه مکانیسم مقاومت فرهنگی عمل کردند. انتقال ادبیات شفاهی و مکتوب کوردها از محافل محدود به فضای عمومی رسانهای، شکاف مهمی در گفتمان یکسانساز ایرانی ایجاد کرد. کوردها از طریق این روایتها، نهتنها با تاریخ و اسطورههای خویش ارتباط برقرار کردند، بلکه آنها را در بستری رسمی بازشنیدند؛ امری که به بازتولید و تقویت گفتمان کوردی یاری رساند. به این ترتیب، نمایشهای رادیو کرماشان به ابزاری تبدیل شدند که در سطح نمادین، انحصار روایت هویتی دولت را به چالش کشیدند و امکان شکلگیری حافظهٔ فرهنگی جمعی کوردی را در دل ساختار رسانهای ایرانی فراهم ساختند.
با وجود تمام این دستاوردها، رادیو کوردی کرماشان در فضایی آزاد فعالیت نمیکرد و همواره زیر سایهٔ گفتمان سرکوبگر دولت–ملت ایرانی قرار داشت. سانسور همچون ابزاری ساختاری، مسیر برنامهها را تعیین میکرد و بسیاری از ترانهها به دلیل مضامین هویتی، نمادهای ملیگرایانه یا بار سیاسی هرگز مجال پخش نمییافتند. این وضعیت بازتاب همان منطق مرکزگرایی بود که میکوشید فرهنگ کوردی را در قالبی بیخطر، غیرسیاسی و صرفاً فولکلوریک بازنمایی کند. پس از انقلاب ۱۳۵۷، این منطق حتی شدت بیشتری یافت و بخش بزرگی از آرشیو رادیو نابود یا حذف شد؛ اقدامی که نه فقط به معنای پاککردن چند نوار صوتی، بلکه بهمثابه حمله به حافظهٔ جمعی کوردها قابلفهم است. با این حال، همین حذفها و محدودسازیها نتوانستند گفتمان کوردی را خاموش کنند. پژوهشگران و آرشیوسازان بومی با جمعآوری آثار باقیمانده، در برابر سیاست فراموشی ایستادند و نشان دادند که حتی در دل سانسور و نابودی آرشیو، فرهنگ کوردی توان بازسازی و بازتولید خود را دارد. بنابراین، سانسور نه تنها ابزار خاموشی نبود، بلکه ناخواسته به سوختی برای مقاومت فرهنگی و حفظ حافظهٔ جمعی بدل شد.
تأثیر رادیو کوردی کرماشان تنها در عرصه موسیقی و ادبیات خلاصه نمیشد، بلکه بهطور مستقیم در زندگی روزمره مردم کورد حضور یافت. در روزگاری که گفتمان رسمی ایرانی بر حذف یا حاشیهراندن زبانهای غیرفارسی اصرار داشت و مدرسه و رسانههای ملی زبان کوردی را به رسمیت نمیشناختند، رادیو کرماشان تجربهای متفاوت به جامعه کورد عرضه کرد: شنیدن موسیقی و داستانها به زبان مادری. خانوادهها هر شب گرد رادیو مینشستند و با این تجربه جمعی، نوعی فضای مقاومت خانگی شکل میگرفت؛ فضایی که در آن هویت کوردی بازتولید و بازآفرینی میشد. برای بسیاری از کودکان و نوجوانان، این نخستین مواجهه با کوردی در یک قالب رسمی و رسانهای بود؛ تجربهای که اعتمادبهنفس زبانی تازهای ایجاد کرد و زبان مادری را از سطح محاوره خانگی به سطح رسانه عمومی ارتقا داد. بدین ترتیب، رادیو کرماشان در تضاد با گفتمان یکسانساز دولت، به عاملی برای تقویت حس همبستگی قومی و هویت مشترک کوردی بدل شد و ناخودآگاه جمعی کوردها را در برابر روایت مسلط ایرانی مقاومتر ساخت.
این رادیو پس از ۳۶ سال فعالیت، در شهریور ۱۳۷۵ خاموش شد؛ رخدادی که تنها یک توقف فنی یا اداری نبود، بلکه میتوان آن را ادامهٔ همان سیاست حذف و یکسانسازی فرهنگی دانست که در گفتمان دولت–ملت ایرانی همواره علیه زبانها و فرهنگهای غیرفارسی عمل میکرد. تعطیلی رادیو ضربهای بزرگ به جامعه فرهنگی کوردها بود، زیرا آخرین فضای نیمهرسمی برای شنیدهشدن زبان مادریشان در سطح ملی بسته شد. با این حال، آنچه در پی خاموشی رادیو رخ داد، نشان داد که گفتمان کوردی توانایی بازتولید از دل سکوت و سرکوب را دارد. ترانهها، نمایشها و برنامههایی که از این رادیو به یادگار مانده، به حافظهای فرهنگی تبدیل شدند که میان نسلها دستبهدست گشت و بخشی از تاریخ موسیقی و ادبیات کوردی را شکل داد. بسیاری از هنرمندان کورد، مستقیم یا غیرمستقیم، تحت تأثیر تجربه رادیو کرماشان به خلق آثار خود پرداختند. بدینسان، خاموشی رادیو نه پایان یک دوره، بلکه آغاز مرحلهای تازه در حیات گفتمان کوردی بود؛ مرحلهای که در آن میراث رادیو به سرمایهای نمادین برای مقاومت و بازتعریف هویت کوردی در برابر روایت مسلط ایرانی بدل شد.
رادیو کوردی کرماشان نمونهای شاخص از تناقض در سیاست فرهنگی دولت ایران بود؛ رسانهای که با نیت امنیتی و تبلیغاتی متولد شد تا «دیگری قومی» را مهار کند، اما در عمل به بستری برای شکوفایی زبان و فرهنگ کوردی بدل گردید. این رادیو توانست آنچه گفتمان رسمی میخواست در سطح محلی و خانگی محصور بماند -یعنی زبان، موسیقی و ادبیات کوردی- را به عرصهای عمومی و رسانهای ارتقا دهد و گفتمان کوردی را از حاشیه به متن بیاورد. بدینترتیب، رادیو نهتنها ابزار کنترل نشد، بلکه به کانون مقاومت نمادین بدل گشت؛ جایی که کوردها خود را بازتابیافته در رسانه دیدند و حافظهٔ فرهنگیشان را در برابر فراموشی رسمی بازتولید کردند.
به بیان دیگر، رادیو کرماشان صرفاً یک ایستگاه رادیویی نبود؛ بلکه نقطهای عطف در تاریخ گفتمان کوردی در ایران بود. این رادیو با تقویت زبان مادری، ارتقای موسیقی و ادبیات و ایجاد حس همبستگی جمعی، نقشی ماندگار در حافظهٔ کوردها ایفا کرد. میراث آن همچنان بهعنوان بخشی از سرمایهٔ فرهنگی و نمادین کوردها باقی است؛ سرمایهای که نشان میدهد چگونه حتی در دل سازوکارهای قدرت و سیاستهای یکسانساز، امکان شکوفایی و بازتعریف هویت کوردی وجود دارد.
منابع برای مطالعه بیشتر:
The Advent and Development of Radio in Iran. Irannamag (Iranian Studies Journal).
Haig, Geoffrey. Kurdish in Iran: A Case of Restricted and Controlled Tolerance. International Journal of the Sociology of Language (IJSL), 2014.
Examining the Use of Kurdish Language in TV Programs. Journal of Iranian Languages & Linguistics, Vol. 10, No. 2, 2022.
Sheyholislami, Jaffer. The History and Development of Literary Central Kurdish. In: The Cambridge History of the Kurds. Cambridge University Press, 2021.
Kakaei, Siamak. (2010). Kurdish Radio; A Familiar and Old Voice. Media Quarterly (Journal of Humanities and Cultural Studies Research Institute).
