تشیع دولتی و تجربهٔ دوگانه کوردهای شیعه: میان انقیاد و مقاومت
نویسنده: سردبیر
در بطن برگزاری مناسک مذهبی شیعی در کوردستان، پرچم کوردستان بر دوش کوردهای شیعهٔ خانقین حکایتی از تلاقی ایمان و هویت را بازگو میکند. زنجیرزنی در محرم برای کوردهای شیعه، نه فقط آیینی سنتی، که پلیست میان گذشته و حال، میان هویت فردی و جمعی، و میان مقاومت و تسلیم. تصویر این مراسم فراتر از مناسک مذهبی، تلاقی ناگفتهای است میان خواستهای هویتی و فشارهای ساختاری خصوصاً در کوردستان ایران. آنچه دیده میشود، نمایشی از یک تجربهٔ دوگانهٔ پرتنش است؛ تجربهای که در آن مذهب و قومیت نه به عنوان عناصر جداگانه، بلکه به مثابه لایههایی درهم تنیده شدهاند که به واسطه سیاستهای هژمونیک، بار سنگینی از چالش و مقاومت را بر دوش میکشند. این تصویر دعوتی است به درک عمیقتر از سرگذشت خاموششدهٔ مردمی که در سایۀ سیاستهای غالب، به دنبال بازشناسی و آزادیاند.
ایرانومذهببهمثابهابزارادغاموطردهمزمان
تشیع، بهعنوان ایدئولوژی هژمونیک جمهوری اسلامی، نه تنها یک دستگاه فقهی و مناسکی، بلکه یک نظم معنایی و سازوکار حکمرانی است. البته، آنچه در اینجا از آن با عنوان تشیع یاد میشود، نه کلیت این مذهب در شکل تاریخی و مردمیاش، بلکه نسخهای خاص، ایدئولوژیکشده و حکومتی است که از دل بازسازی سیاسی جمهوری اسلامی سربرآورده است. آنچه در جمهوری اسلامی با عنوان «تشیع» بازتولید شده، بیش از آنکه بر تنوع تاریخی و فرقهای آن تکیه کند، نسخهای است که از فقه ولایی، عاشورامحوری و اطاعتمحوری عبور کرده و به پروژهای برای همگونسازی ملی و انقیاد حاشیهها بدل شده است. در این چارچوب، مذهب نهتنها «باور»، بلکه «مکانیسم فرمانبرداری» است. هرچند که تجربۀ مذهبی کوردهای شیعه محدود به این مکانیسمهای حکومتی نیست و جنبههایی از مقاومت فرهنگی و هویتیابی نیز در آنها دیده میشود.
کوردهای شیعه – بهویژه در استانهای کرماشان و ایلام – در موقعیتی پارادوکسیکال قرار دارند: از یکسو بهعنوان شیعه، در ظاهر به «امت وفادار» تعلق دارند، اما از سوی دیگر بهعنوان کورد، همواره مشکوک، مرزی و فرودست تلقی میشوند. تشیع آنان نه به ادغام کامل در نظم قدرت منجر شده، و نه امکان مقاومت فرهنگی را برایشان حفظ کرده است. به بیان دیگر، مذهب آنان را در دل ساختار دولت قرار داده، اما نه برای مشارکت، بلکه برای کنترل و انقیاد. البته در برخی بسترهای غیررسمی، تلاشهایی برای بازتعریف موقعیت کوردِ شیعه در قالب مقاومت فرهنگی یا حفظ هویت ترکیبی صورت گرفته، اما این تلاشها اغلب زیر سایهٔ سنگین نظارت امنیتی یا طرد گفتمانی خاموش ماندهاند.
نهادهای مذهبی در این مناطق –از هیئتهای عزاداری تا دفاتر نمایندگی ولی فقیه و پایگاههای سپاه– اغلب نه ریشه در بستر اجتماعی مردم، بلکه امتداد همان دستگاه مرکزگرای امنیتیاند. این وضعیت بر اساس شواهد میدانی و گزارشهای موجود نشاندهندۀ تبدیل این نهادها به ابزارهای کنترل سیاسی و امنیتی است. درواقع پروژهٔ برجستهسازی هویت شیعی در استانهای کرماشان و ایلام، صرفاً از مسیر نهادهای دینی و فرهنگی پیش نمیرود، بلکه درهمتنیده با فرآیند نظامیسازی فضاست. شبکهٔ گستردهٔ سپاه و بسیج، با حضور چشمگیر در بافت شهری و روستایی، بهویژه از طریق هزاران پایگاه بسیج محلهای در کرماشان و صدها هزار نیروی پاسدار و بسیجی در ایلام، بستر اصلی گسترش گفتمان شیعی-ولایی را فراهم کردهاند. پایگاههایی که در ظاهر برای «مقابله با جنگ نرم» و امنیت محلهای فعالاند، در عمل به مراکزی برای آموزشهای ایدئولوژیک، اجرای مراسم مذهبی خاص و اشاعه ارزشهای فرهنگی مورد تأیید نهاد قدرت بدل شدهاند. پیوند تنگاتنگ این فعالیتها با مناسک مذهبی، برنامههای اعتقادی، و آموزشهای موسوم به «تبیینی»، نشان میدهد که نهادهای نظامی نه در حاشیه، بلکه در متن پروژهٔ شیعهسازی جای دارند.
این حضور نظامی-ایدئولوژیک، با بهرهگیری از فضاهای عمومی و نمادهای شهری، بُعد دیگری نیز یافته است. نامگذاری معابر کلیدی شهرها به نام چهرههای شاخص جریان شیعه، همچون قاسم سلیمانی، و طراحی مسیرهای زیارتی با ترکیب نمادهای مذهبی خاص (از میدان امام حسین تا میدان قرآن)، یا شعار «ایلام پایتخت خادمین سیدالشهدا» تنها شعارها و یادبودهای فردی یا ارزشی نیستند؛ بلکه اشغال نمادین فضا توسط گفتمان رسمیاند. این سیاستها، به یاری دستگاههای رسانهای و کتابهای درسی، چنان عمل میکنند که کرماشان و ایلام را به «ویترین هویت شیعی نظام» بدل سازند؛ ویترینی که در آن، اقلیتهای مذهبی مانند اهل سنت و یارسان، یا حذف میشوند یا با نوعی بازنمایی تقلیلگرایانه در چارچوب «وحدت» بلعیده میشوند. به این ترتیب، آنچه در ظاهر برنامهای فرهنگی یا مذهبی بهنظر میرسد، در واقع تداوم پروژهای امنیتیست که از طریق ادغام دین و قدرت نظامی، بازتولید نظم سیاسی موجود را در قالب مناسک و نمادهای مقدس دنبال میکند. بنابراین تشیع در کرماشان و ایلام، بیش از آنکه فضایی برای بیان دینی مردمان باشد، به ابزاری برای اشباع امنیتی-نظامیِ فضا از وفاداری سیاسی بدل شده است. مناسک محرّم، بهجای آنکه صحنهای برای عدالتخواهی و نقد قدرت باشد، به ابزاری برای بازتولید نظم موجود تبدیل شده، بیآنکه هیچگاه مطالبات واقعی اقتصادی، زبانی یا سیاسی مردم در آن مجال بروز یابد.
اما مسئله تنها این نیست که مذهب در خدمت قدرت به کار گرفته شده؛ بلکه مهمتر این است که مذهب، بهویژه تشیع، بهگونهای بازآفرینی شده که همزمان قابلیت انکار هویت قومی و خنثیسازی سیاست مقاومت را داراست. در واقع، دولت جمهوری اسلامی از تشیع بهمثابه «زبان خنثیسازی تفاوت» بهره گرفته است. منظور از «زبان خنثیسازی تفاوت»، کاربرد مذهب بهعنوان ابزاری است برای کاهش و کنترل ابعاد قومی-فرهنگی بهگونهای که حضور کورد تنها در قالب مذهبی و بدون مطالبهگری هویتی قابل قبول باشد. درواقع شرایطی که در آن میتوان کورد بود، اما فقط اگر کوردیات خاموش باشد؛ میتوان حاشیهنشین بود، اما فقط اگر مطالبهای نداشته باشی. به این ترتیب، تشیع در این مناطق به کارکردی دوگانه میرسد: پوشاندن شکافها و تعمیق آنها. در دل همین وضعیت است که حضور گستردهٔ نظامی-امنیتی در مناطق شیعهٔ کوردستان را میتوان درک کرد؛ حضوری که در راستای ایجاد شکافِ مذهبی میان کوردها از یک طرف و از طرفی نیز ادغام کوردهای شیعه در گفتمان ایرانی-شیعی توجیه میشود. این وضعیت اما پیامدهایی نیز داشته است.
حذفنمادینوبحرانبازنماییدردوگفتمانمتقابل
از سوی دیگر، همانگونه که جمهوری اسلامی مایل است کوردهای شیعه را بهمثابه حاشیهای وفادار و مطیع تصویر کند، در بسیاری از گفتمانهای ملیگرایانهٔ کوردی نیز تجربهٔ آنان نادیده گرفته میشود یا بهعنوان «آلودهشده به گفتمان رسمی» بیاعتبار جلوه داده میشود. بهویژه در برخی روایتهای ناسیونالیستی کوردی –که هویت کوردی را با سنیبودن یا مخالفت کامل با نظم دینی تعریف میکنند– کوردهای شیعه بهعنوان سوژههایی ناهمخوان، مشکوک یا حتی آلوده به گفتمان رسمی تصویر شدهاند. در واقع، آنچه بر کرماشان و ایلام گذشته نهفقط حذف فیزیکی یا اقتصادی، بلکه «طرد مضاعف نمادین» است: یکبار بهدلیل کوردبودنشان از سوی دولت، و بار دیگر بهدلیل شیعهبودنشان از سوی برخی از گفتمانهای کوردی که تجربهٔ مذهبی آنان را بیگانه با «ملت کورد» میپندارند.
به همین دلیل، سوژهٔ کوردِ شیعه در وضعیت بحرانی بازنمایی قرار دارد. او نه در گفتمان امت جایگاه دارد، نه در گفتمان ملت. صدای او نه در منبرهای حسینیهها شنیده میشود، نه در بیانیههای جنبشهای کوردی. او همزمان مجبور به وفاداریست و متهم به خیانت. و این دقیقاً همانجاییست که باید پرسید: مگر نه آنکه اساساً پروژهٔ عدالتخواهی باید با بازشناسی همین سوژههای خاموششده آغاز شود؟ مگر نه آنکه مسئلهٔ کورد، اگر بخواهد واقعاً مسئلهای رهاییبخش باشد، باید این حواشیِ راندهشده را به مرکز بازگرداند؟
در نهایت برخی از این مردمان ممکن است به دلایل تاریخی یا فرهنگی همچنان به تشیع تعلق خاطر داشته باشند، مهم آن است که ما میان مذهب بهمثابه ایمان زیسته و مذهب بهمثابه ابزار حکمرانی تمایز بگذاریم، و دقیقاً در این تمایز است که امکان نقد و رهایی پدید میآید. بازشناسی این سوژهٔ بهحاشیهراندهشده، و گشودن فضایی برای بیان چندلایهٔ هویت او، میتواند به تجدیدنظر در سیاستهای بازنمایی، و نیز به احیای گفتمان عدالتخواهی در هر دو سطح مذهبی و ملی یاری رساند.
در این شرایط، گفتمان ملی کورد بیش از هر زمان دیگری باید نقش خود را بهعنوان نیرویی فعال و پیشرو در بازپسگیری حق بازنمایی واقعی و تحقق عدالت ایفا کند. این گفتمان نه صرفاً بهعنوان یک مفهوم هویتی، بلکه باید بهعنوان عاملی مؤثر در بازسازی اتحاد چندلایه و پرورش همبستگی میان همۀ گروههای سیاسی-فرهنگی کورد، از جمله کوردهای شیعهمذهب، عمل کند. با بهرهگیری از ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی، گفتمان ملی کورد میتواند مرزهای تحمیلی مرکز را بشکند و فضای باز گفتوگو، همزیستی و مقاومت جمعی را بگشاید؛ مقاومت رادیکالی که نه فقط در برابر فشارهای سیاسی و امنیتی، بلکه در برابر دگردیسیهای ایدئولوژیک نیز ایستادگی میکند. به همین دلیل، بازسازی و تقویت این گفتمان با تأکید بر فراگیری و چندصدایی، محور اصلی تحقق تغییرات بنیادین در ساختارهای قدرت و نمادهای فرهنگی است که میتواند کوردهای شیعه را از حصار انزوای نمادین رهایی بخشد و زمینهساز ایجاد جامعهای متکثر، آزاد و عدالتخواه باشد. تمام این وضعیت برای این است که درک کنیم: به عنوان یک مسلمان شیعه، باید بتوانیم در زیر پرچم کوردستان هم زنجیرزنی کنیم!