اربعین، ایلام و سرزمینی که اشغال شده!
نویسنده: نسرین حیدری
ایلام در روزهای اربعین به چیزی شبیه به یک سرزمین اشغالشده میماند: جادهها زیر بار میلیونها زائر فرومیریزند، بیمارستانها به نقطهٔ انفجار میرسند، و همهچیز -از مغازهدار کوچک تا استاندار- در خدمت مراسمی قرار میگیرد که فرمانِ اجرایش از مرکزِ ایدئولوژیک صادر شده است! آنچه در روایت رسمی «دروازۀ کربلا» نامیده میشود، در واقع دری است که منابع، هویت و توان استان را به سمت مرکزِ ماجراجو میمکد، بیآنکه چیزی ماندگار به این خاک بازگردد. ایلام یا همان به اصطلاح «پایتخت خادمین سیدالشهدا»، در این روایت یک «گذرگاه» است نه یک «جامعه». گذرگاهی استراتژیک که باید کارگزار ماجراجوییهای مذهبی ایران باشد؛ و آنچه در این بین کمترین اهمیت را دارد خود این سرزمین و مردمانش هستند. ایلام در این روزها نه مقصد است و نه هدف، بلکه اتراقگاهی موقت است که باید تا میتواند «در خدمت» باشد!
ایلام سالهاست زیر فشار فقر ساختاری، شاخصهای بحرانی توسعه و سیاستهای مرکزگرا فرسوده و له شده است. اربعین در اینجا، نه همچون مشهد و قم فرصتی برای ارتقای کیفیت زندگی، که ابزاری برای دو هدف موازی است: نخست، هدایت منابع مادی و انسانی به سمت نهادها و پیمانکاران خاص؛ دوم، مدیریت و مهندسی هویتی جمعیت کورد استان با برجستهسازی هویت مذهبی شیعی در برابر سایر کوردها. به بیان روشنتر، ایلام و مرز ایلام دارد به صورت اقتصادی و ایدئولوژیک مصرف میشود. در شهرهایی همچون مشهد، قم و حتی خود کربلا، مراسم مذهبی با زیرساختهای گردشگری همافزا شده و سود آن به چرخۀ اقتصادی شهر بازمیگردد؛ اما در ایلام، بازگشت سرمایه نه اندک، که عملاً صفر است. ایلام عملاً در یک برزخ پر از ابهام قرار دارد که فقط مصرف میشود!
ایلام با ۴۲۵ کیلومتر مرز مشترک با عراق و گذرگاه مهران، پرترددترین مسیر زائران اربعین، هر سال به صحنهٔ نمایش ملی-مذهبی تبدیل میشود. در سه هفته نخست ماه صفر ۱۴۰۳، بیش از ۲.۲ میلیون تردد ثبت شد و برخی منابع این رقم را تا ۲.۵ میلیون گزارش کردند. اما پشت این اعداد «افتخارآفرین» در تبلیغات رسمی، واقعیتی پنهان است: جادههایی که سالهاست ترمیم اساسی نشدهاند، مراکز درمانیای که با کمبود پزشک و تجهیزات دستوپنجه نرم میکنند، و ناوگان حملونقلی که حتی پاسخگوی نیاز روزمرۀ مردم نیست. این موج جمعیتی، زیرساختهای فرسوده استان را تا مرز فروپاشی میبرد و کیفیت زندگی ساکنان را به پایینترین سطح میرساند. نه تنها هیچ جبران یا سرمایهگذاری اساسی در کار نیست، بلکه حضور میلیونی زائران بهانهای است برای تثبیت روایت «اقتدار ملی-مذهبی» در رسانهها، در حالی که خود ایلام عملاً به حیاط خلوتی مصرفشونده و بیسهم در این اقتدار بدل شده است.
این الگوی بهرهکشی از ایلام، تازهگی ندارد. از پایان جنگ ایران–عراق تا امروز، مرز مهران بهتدریج به مهمترین گذرگاه مذهبی کشور بدل شد؛ اما در تمام این سالها، نقش ایلام در این روند چیزی جز «مسیر عبور» نبوده است. سرمایهگذاریهای کلان در این منطقه همواره موقتی، فصلی و وابسته به مناسبتهای خاص بوده و هرگز به توسعه پایدار استان منجر نشده است.
در بُعد فرهنگی، اربعین در ایلام از یک مراسم مذهبی به ابزاری برای هژمونی ملی-مذهبی بدل شده است. فرهنگ کوردی این استان، با همۀ پیوندهای تاریخی و فرهنگیاش با دیگر بخشهای کوردستان، در روایت رسمی یا در قالب «امت واحد شیعی» بلعیده میشود، یا به تکهای تزئینی و بیخطر برای ویترین رسانههای ملیگرا تقلیل مییابد. این فقط همسانسازی فرهنگی نیست؛ سیاستی حسابشده است برای تعمیق شکاف میان کوردهای شیعه و دیگر کوردها در مناطق. کارناوال مذهبی اربعین در اینجا، بیش از آنکه آیینی برای همبستگیِ ایرانیان ملی-مذهبی باشد، پروژهای هویتی و هدفمند است برای مهار، جداسازی و مدیریت سیاسی جمعیت کوردها.
از طرفی نیز الگوی مرکز–پیرامون در ایلام بیپرده و بیوقفه عمل میکند. منابع انسانی و مادی استان در خدمت رویدادی قرار میگیرد که سود اصلیاش به پیمانکاران و نهادهای غیرایلامی میرسد، در حالی که سهم خود مردم ناچیز، پراکنده و ناپایدار است. زیرساختهایی که با بودجههای کلان برای این مراسم ساخته یا تقویت میشوند، پس از پایان آن یا متروک میمانند یا بهسرعت فرسوده میشوند. این وضعیت خطای برنامهریزی نیست؛ بخشی از منطق سیاسی حاکمیت است: مصرف سیستماتیک حاشیه برای نمایش قدرت مرکز، بیآنکه حتی ذرهای بازگشت واقعی سرمایه به محل صورت گیرد.
بنابراین اربعین در ایلام نه رویدادی برای توسعه، همبستگی یا حتی صرفاً مناسک مذهبی، بلکه ابزاری برای سلطۀ سیاسی، مهندسی هویت، و تقویت فاصله میان مرکز و حاشیه است. این کارناوال مذهبی، با استفاده از سرمایههای مادی و نمادین ایلام، به تداوم شکاف اقتصادی، فرهنگی و هویتی این استان کمک میکند و مشروعیت سیاستگذاری مرکزگرا را از اساس زیر سؤال میبرد. اربعین در ایلام، همزمان سه کارکرد را برای مرکز ایفا میکند: بهرهکشی اقتصادی از منابع محلی، مهندسی هویت برای کنترل فرهنگی، و تثبیت سلطه سیاسی بر حاشیه. این سه بُعد نه جدا از هم، که حلقههای یک زنجیرند؛ زنجیری که هر سال محکمتر بر گردن این استان بسته میشود. در این بین هم مهمترین مسئله سوءاستفادهٔ مرکز از باورهای مذهبی مردمانِ این سرزمین است.
پس از همهٔ این شواهد، واقعیت روشن است: ایلام در ساختار کنونی جایی برای نفس کشیدن ندارد. این خاک و مردمانش، سالهاست که در چرخهای از استثمار اقتصادی، محاصرهٔ فرهنگی و سوءاستفادهی مذهبی گرفتار شدهاند؛ چرخهای که نه بر پایهٔ بیکفایتی، بلکه بر اساس یک راهبرد حسابشدهٔ مرکز برای استخراج منابع و همچنین مهار و فروکاست هویت کوردی بنا شده است. تداوم این وضعیت به معنای مرگ تدریجی جامعهای است که تاریخ، زبان و فرهنگ مستقل خود را دارد اما ناگزیر به ایفای نقش «خادم» شده است. رهایی ایلام تنها در گرو شکستن این منطق مرکزگرا و بازپسگیری حق تعیین سرنوشت خویش است؛ حقی که نه لطف مرکز، که حاصل اراده و ایستادگی مردم این سرزمین خواهد بود.